وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام
درباره وبلاگ


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرستاری هنری است بینظیر و تخصصی است بیهمتا.
پرستاری تنها مراقبت از علایم حیاتی بیمار نیست؛ فقط نگاهبانی از مرز حیات بیمار نیست؛
بلکه دمیدن روح زندگی است در تن رنجور بیمار؛ وزش نسیم محبت است و جاری کردن زلال امیدواری در بدن خسته بیمار؛
پرستاری حفظ جان بیمار است و تقویت روح او؛ درمان زخمهای بیمار است و مرهم نهادن بر زخمهای درون او.
پرستاری آمیختن طبابت جسم است با طبابت روح؛ روشن نگه داشتن چراغ حیات بیمار است و درخشان کردن خورشید ایمان و اعتمادش به زندگی.
برای همین است که پرستاری هنر است و تخصص.
پرستاری یعنی:
تخصص منهای تجویز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همدانشگاهی های گُلی که دوست دارن با ما و وبلاگ ما همراه بشن،زیر پست های من یا حسین ابراهیمی، پیغام بگذارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما پذیرای تبادل لینک با وبلاگ های دانشجویان علوم پزشکی هستیم.
ولی تمام درخواست های غیرمرتبط بدون بررسی حذف خواهند شد.

مدیر وبلاگ : فعلاً ...
شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : فعلاً ...



loading ... 93%





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 اسفند 1393 :: نویسنده : فعلاً ...



میخواهم از شما و برای شما بنویسم. از شمایی که محبت و صفایی که در جملاتتان لبریز بود بارها مرا از موانع زندگی عبور داد. 
حضور مجدد ام در اینجا را پای همان محبت و صفا بنویسید که حسابی نمک گیرم کرده است.

برای اولین بار که دانشکده پرستاری را دیدم، ساختمانی قدیمی با درختان کاج و توت و حیاطی وسیع و نخاله هایی ساختمانی ناشی از بازسازی سالن مطالعه، واقع در منطقه محرومی از شهر خودنمایی میکرد، جدای آنکه مرکز بهداشت کنار آن خاطره ی واکسن های 1 و 18 ماهی گی هایم را مجددا زنده میکرد! اولین دانشجویی که در دانشکده ملاقات کردم از اولین گروه بچه های با صفای فوریت پزشکی بود که با برخوردی خوش و چهره ای خندان و صمیمیتی بی‌نظیر برای برخورد اول تقریبا نشانم داد که این گمراه کننده ی کشتی نوح گرمایی در وجودش دارد که کمتر همه جا یافت میشود.
امروز که این پست را مینویسم از آن دانشکده و خوابگاه با صفایمان جز چند عکس و یک ساختمان نیمه متروک دیگر خبری نیست.همان ساختمانی که از دیدنش آنژین صدری میگرفتم اما محبت و شادابی افرادش قلبمان را سرشار میکرد،با افتتاح ساختمان جدید و احتمالا افزایش ظرفیت و پذیرش رشته های جدید، سطح امکانات دانشگاه افزایش یافته،هرچند گمان نمیکنم شور و صفای همان ساختمان سابق به بهیاری متروک قابل به قیاس با جای دیگری باشد!

به قاطعیت این را اضافه میکنم که حالا تقریبا قصه ی من و هم کلاسی های با محبت ام منهای رابطه ی دوستی مان به سر رسیده، اگر حقی بر گردن کسی داشتم، بخشیدم، و آرزومند قلبی بی هیچ کینه و قساوت برایتان و عاقبتی شیرین برای ادامه مسیر انشاا... طولانی زندگیتان هستم.
و چنانچه کسی از من رنجید( ضمن اینکه احتمالا آون موقع حقش بوده!!!  خخخ!) به بزرگی و عظمت خودش ببخشد.

خطبه ی آخر این پرحرفی روی حرفم منحصرا با بچه های 91 و هم خوابگاه های عزیزم است.
دوستان عزیزم! 3 سال با خوبی و بدی یکدیگر ساختیم. این 3سال هم تمام شد، اما زندگی همچنان جاری است...
هر چه فکر کردم دیدم نمیشود از شما ننوشت و مانند خیلی ها بی تفاوت از کنار این همه خاطره گذشت. کاش هر از چند گاهی به اینجا سری بزنیم و یکدیگر را از حال هم جویا کنیم، نه مثل گذشته با هدف صنفی و گروهی بلکم فقط به خاطر شیرینی دوستی مان،
دوستتان دارم ولی قول نمیدهم دلم برایتان تنگ نشود!!!

 یک سال دیگر هم با شیرینی های بیشمار و تلخی های ناچیز اش به پایان رسید.
دفتر من با نوشتن این پست به پایان خواهد رسید، اما در زمانی که سال 93 شال و کلاه کرده برای خداحافظی،
وقت رونمایی دفتری تازه و خط نخورده فرا رسیده....
از اقای قابل تشکر میکنم که چراغ رو به خاموش مان را گرمی مجدد میبخشد. بچه های 92 در گذشته نیز همراهان همیشگی ما بودند، امیدوارم و خواستارم نویسندگان قبلی ما و بقیه دوستان جدای از هیچ گسستگی صنفی و گروهی مجددا دور هم جمع بشیم و دیگر اون شکستگی های قبلی را نداشته باشیم.
اینرو در نظر داشته باشید که وبلاگ فیلم و سریال نیست، وبلاگ رمان و دفترچه ی خاطرات هم نیست، بنگاه دوست یابی و کاریابی هم نمیتواند باشد، وبلاگ چیزی نیست جز رسانه ای از دنیای درونی ما آدم ها، وبلاگ در واقع تصویری از کودک بازیگوش درون ماست که در دنیای مجازی میتوان کمر به تربیت آن بست تا رسم آدمیت را در دنیای غیر مجازی یاد بگیرد، امروز یک بار دیگر زندگی ام را در وبلاگستان ها مرور کردم، وبلاگ هایی با قالب های عجیب و غریب و انبوهی از کد های جاوا و تقویم و فال و ساعت و... ! که هیچ حرفی برای گفتن ندارند. و تنها هنرشان کپی پست است
و مرکزی برای تبادل لینک و فعالیت های بیخود تبلیغاتی.
وبلاگ های کلاسی هم حال هوای خود را دارند با یک یا چند نویسنده که گاها با پست های متفاوت به حیات کم و بیش کم رونقی ادامه میدهند و گاه گاه به« کل لاگ» بین دختر و پسر تبدیل میشود و بستری جالبی فراهم می‌آورد برای موضوعات جنجالی!
برخی وبلاگ ها هم بعد مرور احساس میکنی که جز برای یک مخاطب خاص برای احدی نمینویسند! که نیمه عمر طولانی ندارند!!
وبلاگ های درمانی هم اکثرا به سمت فصلی شدن پیش میروند یعنی ابتدا ساخته شده اند و سپس با مطالبی به روز میشوند اما پس از مدتی که نویسنده دیگر چیزی در چنته ندارد به حال خود رها میشنوند!!!
با این حال هر وبلاگ دست کم برای نویسنده اش زیباست و قابل تحسین اما مجازی بودن به تنهایی هرگز زیبا نیست.
وبلاگ زمانی معنا و اعتبار پیدا میکند که نویسندگان بتوانند به یاری آن و با توجه به تخصص خود کمکی هرچند ناچیز به هم قطاران خود کنند کمک به یک کنکوری در مسیر مانده، کمک به دانشجویی در آستانه ی انتخاب و فعالیتی دشوار، و کمک به هر مخاطبی که موضوعی رشته های ذهنش را سخت در هم تابیده، و در توان توسط که آن گره را باز کنی. آنگاه لذت میبری که توانسته ای به قدر توانت رسالتی را پیش ببری.  راز ادامه حیات وبلاگ همین است و تفاوت آن با سرویس های اجتماعی که جدیدا همه گیر شده اند،

باران باید تا رنگین کمانی برآید...
و گاه روزهایی در زحمت....
تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد.....

هرگاه در راه دست یافتن به آرزوهایتان با سدی مواجه شدید،
کافیست چشمهایتان را ببندید...
و آن روزی را مجسم کنید..
که با شادی زایدالوصفی خبر موفقیتتان را به همه اعلام میکنید،

این رمز پیروزی است....

 « «باتشکر از میثاق اگر این جا اومدی » »



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اسفند 1393 :: نویسنده : فعلاً ...
سلام دوستان . ضمن عرض تشکر و قدر دانی از دوست عزیزم آقای حسین آزوغ  بابت زحماتی که واسه راه اندازی و اداره اینجا کشیدن و با کسب اجازه از محضر ایشون ، قصد داریم ( با کمک هم ) به وبلاگ جون تازه ای ببخشیم . لذا خواهشمندم تا هر چی نظر و انتقاد و پیشنهاد واسه بهتر و به روزتر شدن وبلاگ دارین بدین تا با یه شروع خوب و ( بام دیریت جدید ) بتونیم دوباره همراه و همگام هم باشیم . ممنون از همتون




نوع مطلب : اخبار و اطلاعیه های کل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 مهر 1393 :: نویسنده : parcham dar
salam..lotfan mano hazf konid...dige nemiyam...mamnoon babate hamechi...



نوع مطلب : مطالب پرستاری ورودی 92، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 مهر 1393 :: نویسنده : فعلاً ...

ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽ
ﺭﺳﯿﻢ٬ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ .
ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ این تصمیم ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻪ قبول میکنیم ﻣﺎ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .
ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ
ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﻢ ﯾﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﻢ٬ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺰ
ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﻫﻢ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ
ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﺩ . منتها یادمان باید ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﭘﻞ ﻫﺎﯼ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ نکنیم. 
ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ٬ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻫﺎت ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺯﺵ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﻮﯾﻢ .
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ این جمله را اینجا ذکر کنم 
‏« ﺑﺮﻧﺪﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ 

موقعیتی که ما در اون قرار داریم موقعیتی استثنایی است. به عنوان آخرین صحبت ها از طرف من در این وبلاگ، دوست دارم بدونید قلبا همه دوستان رو دوست دارم، از همراهی تون تا امروز تشکر میکنم، و مفتخرم که در این مدت با شما همکار بودم.  خدمات شما هرگز بی نتیجه نبوده، دنبال کنندگان هم نباید نگران باشند و مطالب تا همیشه در دسترس خواهند بود. از بچه های 91 هم ممنون بابت 3 چیز، اول اینکه بیشترین حمایت و همکاری رو داشتن، دوم که 4 ترم گذشته من رو تحمل کردید و سوم از اون اقدام دلجویانه ی ترم 3 هم، و البته خیلی ناراحت هستم که محبتتون رو نمیتونم جبران بکنم.  شاید اگر میدونستم اجازه نمیدادم!!  خب، مطلب بعدی راجب وبلاگ هست که در اولین پاراگراف تا حدی احساس درونی ام رو بیان کردم، با این حال باید عرض کنم ما در حال کار کردن روی یک ایده ی سوخته هستیم، همچنین به علت عدم رسیدن به اهداف، عدم حمایت ، عدم انگیزه و عدم استقبال و گسترده شدن فعالیت ها اونطوری که ما میخواستیم و البته جا ماندن در رقابت با بقیه سرویس های ارتباطی، عدم وجود امکانات جهت تسهیل فعالیت و به کل حرکت روی قیر مانند فعالیت ها در اینجا (میدونید کجا! ) جو نامناسب ، عدم انرژی و نیرو و علاقه جهت همکاری و ادامه دادن مسیر و در کنار ما بودن دانشجویان و البته کناره گیری اینجانب از ادامه مسیر ، باید پایان کار این وب رو اعلام کنم.  این اخرین پست این وب و اخرین مطلب اینجانب خواهد بود.  البته از از دسترس خارج کردن این ادرس منصرف شدم . بقیه دوستان میتونن فعالیت شونو ادامه بدن و در صورت درخواست برای کار کردن روی ادامه این مسیر میتونم یوزر و پسورد مدیر-موسس رو واگذار کنم. ادرس tjums. tk تا پایان شهریور 94 در دسترس خواهد بود و بعد از آن ازاد شده و وبلاگ فقط از طریق nursing-torbatjam.mihanblog.com در دسترس خواهد بود. هیچ بروزاوری و اطلاع رسانی دیگری هم از طرف من انجام نخواهد شد و هیچ نظری هم پاسخ داده نخواهد شد. به عنوان اخرین توصیه هر چه سریع تر نسبت به دانلود کردن فایل هایی که لازم دارید تا از دسترس خارج نشدن آنها به علت عدم پشتیبانی ما و دایمی نبودن احتمالی برخی هاست ها اقدام نمایید.  شاید بعد ها با وبلاگ تخصصی پرستاری میزبان شما باشم، و یا در جایی دیگر با شما در ارتباط قرار بگیرم. پس تا اون روز خدانگه دار….. 

آرزومند آرزو های زیبای شما

----------------

زمانی… .

بیائید زمانی را برای فکر صرف کنیم
چرا ک منشا قدرت است

بیائید زمانی را به بازی کردن اختصاص دهیم
زیرا راز همیشه جوان ماندن را در بر دارد

بیائید زمانی را به خواندن بگذرانیم
چون این کار، از عقل منشا میگیرد

بیائید زمانی را به دعا کردن و نماز خواندن بیاراییم
چرا که بزرگترین قدرت بر روی زمین است

بیائید با هم دوستانه باشیم
چون راهی است به سوی خوشبختی

بیائید با هم بخندیم
زیرا که خندیدن موسیقی روح میباشد

بیائید همدیگر را ببخشیم
چرا که این دنیای دو روزه ارزش غرور و خودپسندی را ندارد

بیائید با هم کار و تلاش کنیم
این کار پاداش موفقت ماست

و از همه مهمتر بیائید همدیگر را دوست بداریم
و دوست داشته بشویم که این موهبتی است الهی...




نوع مطلب : اخبار و اطلاعیه های کل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 مهر 1393 :: نویسنده : نویسنده ترم5




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 مهر 1393 :: نویسنده : س.امیری
Image result for ‫عکس ناراحتی‬‎

سلام عرض می کنم خدمت همه...
امیدوارم حال همگی خوب باشه،راستش البته اگه این لاین ووایبرووی چتوواتساپوبی تاکوکاکائوتاکو.....الباقی نرم افزارای چت بزاره!!!!
خیییییلی وقت میشه که بچه ها ونویسنده ها وحتی مدیر دیگه مطلب وپستی نمیزارن،
من یه پیشنهادی دارم ،ادامه صندلی داغوبریم؟؟؟؟؟؟؟؟خوبه؟؟؟؟؟نظرتونوبگین؟؟
من میگم باشه وادامه نویسنده هاروبشونیم روی صندلی،بجزخودموآقایون حسین،چون ماقبلأنشستیم،الآن بین خ ترم4وپرچم داریکیوانتخاب کنین...
دوس دارم دوباره وبلاگ ازین سردی دربیاد،
دیگ حرفی ندارم....
شادباشین




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین ابراهیمی
سلام دوستان...امید وارم تعطیلات  تابستون و این دو ماه و خورده ای تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه ...و همچنین عرض تبریک(تسلیت) بخاطر شروع سال تحصیلی جدید..البته سال تحصیلی جدید به جز ورودی های 92  و بهداشتی ها با شروع کاراموزی ها شروع شده.

.خوشبختانه سال تحصیلی جدید با یک کارآموزی خوب  برای ما شروع شد.تونستیم خیلی چیزا یاد بگیریم و درد یک بیمار سرطانی رو واقعا درک کنیم.



به عکس زیر توجه کنین...                                                                                                                                                                            






این دو نفری که تو این عکس می بینید دلقک نیستن ، پرستارن ...پرستار یک بیمارستان شبیه بیمارستان امید که مخصوص بچه های سرطانی هستش..

.
جدا این عکس منو تحت تاثیر قرار داد...


واقعا اگه قرار باشه  ما هم پرستار این بیمارستان باشیم چند نفر از ما حاضر  همچین لباس هایی بپوشن؟

در ادامه توجه شما رو شعری جلب می کنم که برای این فرشته های  مهربون سراییده شده...امید وارم هیچوقت هیچ کودکی همچین رنجی نکشه...


با سکوتم سیاهچاله شدم

آسمان در نگاه من گم شد

خلائی سایه ی مرا بلعید

خنده ی گاه گاه من گم شد

 

نه کبوتر نه آهو ام آقا

من همین آدمم، دو پا،تنها

آمدم تا که درد دل بکنم

با شما با خدا، دو تا تنها :

انتظارت به بار بنشیند

بعد ِ نه ماه، همسرت برود

شک دکتر به خون نوزادت

آرزوهات از سرت برود

چه بگویم . . .  تمام دنیایم

خنده ی کودک نحیفم بود

 و تمام جهانِ ِ کوچک او

شکلاتی که توی کیفم بود

 

در شفاخانه برف باریده

روزهای سپید غمگین است

زندگی زیر سایه ی «خرچنگ» 1

مثل نام «امید»2 غمگین است

 

دست بر دامن تو ام آقا

کودکم را دوباره برگردان

اگر افتاد تک ستاره ی او

بخت را با ستاره برگردان

 

 شعری بود از دوست عزیزم آقای مهدی آخرتی

 

پانوشت:

 

1: نام فارسی سرطان

2: بیمارستانی مخصوص افراد سرطانی در مشهد

 

 






نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین ابراهیمی


هفته دفاع مقدس گرامی باد...





دیشب از چشمم بسیجی می‌چکید

از تمام شب «دوعیجی» می‌چکید

باز باران شهیدان بود و من

باز شب ‌های «مریوان» بود و من

دست ‌هایم باز تا آهنج رفت

تا غروب «کربلای پنج» رفت

یادهای رفته دیشب هست شد

شعرم از جامی اثیری مست شد

تا به اقیانوس ‌های دور دست

هم‌ چنان رودی که می ‌پیوست شد

مثنوی در شیشه مجنون نشست

آن ‌قدر نوشید تا بدمست شد

اولین مصرع چو بر کاغذ دوید

آسمان در پیش رویم دست شد…

یک ‌نفر از ژرفنای آب ‌ها

آمد و با ساقی‌ام هم‌ دست شد

باز دیشب سینه‌ام بی ‌تاب بود

چشم‌ هاتان را نگاهم قاب بود

باز دیشب دیده، جیحون را گریست

راز سبز عشق مجنون را گریست

باز دیشب برکه‌ها دریا شدند

عقده‌ های ناگشوده وا شدند

خواب دیدم کربلا باریده بود

بر تمام شب خدا باریده بود

خواب دیدم مرگ هم ترسیده بود

آسمان در چشم‌ها ترکیده بود

مرگ آنجا سخت زیبا بود، حیف!

چون عروسانِ فریبا بود، حیف!

این چنین مطرود و بی‌حاصل نبود

مرگ آنجا آخرین منزل نبود

ای غریو توپ‌ها در بهت دشت

آه ای اروند! ای «والفجر هشت!»

در هوا این عطر باروت است باز

روی دوش شهر، تابوت است باز

باز فرهادم، بگو تدبیر چیست؟

پای این البرز هم ‌زنجیر کیست؟

پشت این لبخندها اندوه ماند

بارش باران ما انبوه ماند

همچنان پروانه ‌ها رفتید، آه!

بر دل ما داغ‌ تان چون کوه ماند!

یادها تا صبح زاری می‌کنند

واژه‌ هایم بی ‌قراری می‌کنند

خواب دیدم سایه‌ای جان می‌گرفت

یک نفر در خویش پایان می‌گرفت

ای سواران بلندای سهیل!

شوکران نوشان «گردان کمیل!»

ای سپاه رفته تا «بدر» و «حنین!»

خیل مختاران! لثارات الحسین!

ای نگاه آسمان همراه‌ تان

ای امام عصر خاطرخواه ‌تان

ای در آتش سوخته! پرهای من!

ای بسیجی‌ ها! برادرهای من!

ای بسیجی‌ ها، چه تنها مانده‌اید!

از گروه عاشقان جا مانده‌اید

ای بسیجی‌ ها! زمان را باد برد

آرزوهای نهان را باد برد

شور حال و جان سپردن هم نماند

بخت حتّی خوب مردن هم نماند

غرق در مانداب لنگرها شدیم

غافل از جادوی سنگرها شدیم

از غریو موج ‌ها غافل شدیم

غرق در آرامش ساحل شدیم

فصل سرخ بی ‌قراری‌ها گذشت

فرصت چابک ‌سواری‌ها گذشت

فرصت از اشک و از خون تر شدن

از زمستان نیز عریان ‌تر شدن

فرصت در خُم نشستن، م‍ُل شدن

در دهان داغ آتش، گل شد

یاد باد آن آرزوهای نجیب

یاد باد آن فصل، آن فصل عجیب

اینک اما فصل تنها ماندن است

فصل تصنیف دریغا خواندن است

اینک اما غربتم عریان شده است

حاصل آغازها پایان شده است

اینک این ماییم، عریان و علیل

دستمان کوتاه و خرما بر نخیل

روی لبخندم صدایی گم شده است

پشت رؤیایم هوایی گم شده است

چشم‌هایم محو در بال کسی ‌ست

در خیابان‌ ها به دنبال کسی ‌ست

نخل ‌های سر جدا، یادش به‌ خیر!

ای بسیجی‌ها! خدا، یادش به ‌خیر!

فصل سرخ بی‌قراری‌ ها گذشت

فرصت شب‌ زنده ‌داری ‌ها گذشت

این قلم امشب کفن پوشیده است

آرزوها را به تن پوشیده است

واژه‌هایم را هدایت می‌کند

از جدایی ‌ها شکایت می‌کند

«مقتل» آن شب غرق نور ماه بود

غرق در باران «روح الله» بود

جام را با او زدید و گم شدید

پای شب هوهو زدید و گم شدید

بازگردید ای کفن‌ پوشان پاک!

غرق شد این نسل در امواج خاک

باز باران خزان ‌پوشان زرد

باز توفان کفن ‌پوشان درد

باز در من بادها آشفته‌اند

لحظه ‌هایم را به شب آغشته‌اند

آمدیم و قاف ‌ها در قید ماند

قلب ما در «پاسگاه زید» ماند

طالب فرهادها جز کوه نیست

مرهم این زخم جز اندوه نیست

عقده‌ها رفتند و علت مانده است

در گلویم «حاج همت» مانده است

زخمی‌ام اما نمک حق من است

درد دارم نی ‌لبک حق من است

پیش از این ‌ها آسمان گل‌ پوش بود

پیش از این‌ ها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند

بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند

بعضی از آن ‌ها که خون نوشیده‌اند

ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای «ح‍ُسن القضا» را دیده‌اند

عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند

بزدلانی کز یم خون تر شدند

از بسیجی‌ها بسیجی‌تر شدند

آی، بی‌جان ‌ها! دلم را بشنوید

اندکی از حاصلم را بشنوید

تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را

غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست

بین ابروها رد قناصه چیست

تو چه می‌دانی سقوط «‌پاوه» را

«باکری» را «باقری» را «کاوه» را

هیچ می‌دانی «مریوان» چیست؟ هان!

هیچ می‌دانی که «چمران» کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟

هیچ می‌دانی «دوعیجی» در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است

این زبان سرخ نسلی بی‌سر است

تو چه می‌دانی که جای ما کجاست

تو چه می‌دانی خدای ما کجاست

با همان‌هایم که در دین غش زدند

ریشه اسلام را آتش زدند

با همان‌ ها کز هوس آویختند

زهر در جام خمینی ریختند

پای خندق‌ ها اُحد را ساختند

خون‌ فروشی کرده خود را ساختند

باش تا یادی از آن دیرین کنیم

تلخِ آن ابریق را شیرین کنیم

با خمینی جلوه ما دیگر است

او هزاران روح در یک پیکر است

ما ز شور عاشقی آکنده‌ایم

ما به گرمای خمینی زنده‌ایم

گر چه در رنجیم، در بندیم ما

زیر پای او دماوندیم ما

سینه پر آهیم، اما آهنیم

نسل یوسف‌های بی‌ پیراهنیم

ما از این بحریم، پاروها کجاست؟

این نشان! پس نوش ‌داروها کجاست؟

ای بسیجی‌ها زمان را باد برد!

تیشه‌ ها را آخرین فرهاد برد

من غرور آخرین پروانه‌ام

با تمام دردها هم‌خانه‌ام

ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید!

ای تمام نخل‌ها بی‌سر شوید!

ای غروب خاک را آموخته!

چفیه‌ها! ای چفیه‌های سوخته!

ای زمین، ای رمل‌ها، ای ماسه‌ها

ای تگرگِ تق‌تقِ قناصه‌ها

جمعی از ما بارها سر داده‌ایم

عده‌ای از ما برادر داده‌ایم

ما از آتش‌ پاره‌ها پر ساختیم

در دهان مرگ سنگر ساختیم

زنده‌های کمتر از مردار‌ها!

با شما هستم، غنیمت ‌خوارها!

بذر هفتاد و دو آفت در شما

بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست

باز هم شیطان اولی‌الامر شماست

با همان ‌هایم که بعد از آن ولی

شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟

باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد!

این سکوت مرده را در هم نورد

از نسیم شادی یاران بگو!

از «شکست حصر آبادان» بگو!

از شکستن از گسستن از یقین

از شکوه فتح در «فتح المبین»

از «شلمچه»، «فاو» از «بستان» بگو

ای شکوه رفته! از «مهران» بگو!

از همان‌هایی که سر بر در زدند

روی فرش خون خود پرپر زدند

شب‌ شکاران سحراندوخته

از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گل‌ ها که می‌بردی بگو!

از «بقایی» از «بروجردی» بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند

از پلنگانی که مهتابی شدند

ای جماعت! جنگ یک آیینه است

هفته تاریخ را آدینه است

لحظه‌ای از این همیشه بگذرید

اندر این آیینه خود را بنگرید

ابتدا احساس‌هامان تُرد بود

ابتدا اندوه‌هامان خرد بود

رفته‌رفته خنده‌ها زاری شدند

زخم‌هامان کم‌کمک کاری شدند

ای شهیدان! دردها برگشته‌اند

روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل‌هامان گونه‌ای دیگر شدند

چشم‌هامان مست و جادوگر شدند

روح‌هامان سخت و تن‌آلوده‌اند

آسمان‌هامان لجن‌آلوده‌اند

هفته‌ها در هفته‌ها گم می‌شوند

وهم‌ ها فردای مردم می‌شوند…

فانیان وادی بی ‌سنگری!

تیغ ‌های مانده در آهنگری

حاصل آن ماجراها حیرت است؟

میوه فرهنگ جبهه عشرت است؟

حاصل آغازها پایان شده است؟

میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

زخمی‌ام، اما نمک… بی‌فایده است

درد دارم، نی‌لبک… بی‌فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت

لشکر چنگیز از روحم گذشت

جان من پوسید در شب‌غاره‌ها

آه ای خمپاره‌ها، خمپاره‌ها!



حسین جعفریان







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
انا لله و انا الیه الی الدانشگاه....
بازگشت همه به سوی دانشگاه است.....




ادامه مطلب


نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 41 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :