تبلیغات
وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام

وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام

bye

salam..lotfan mano hazf konid...dige nemiyam...mamnoon babate hamechi...



ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽ
ﺭﺳﯿﻢ٬ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ .
ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ این تصمیم ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻪ قبول میکنیم ﻣﺎ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .
ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ
ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﻢ ﯾﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﻢ٬ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺰ
ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﻫﻢ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ
ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﺩ . منتها یادمان باید ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﭘﻞ ﻫﺎﯼ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ نکنیم. 
ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ٬ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻫﺎت ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺯﺵ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﻮﯾﻢ .
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ این جمله را اینجا ذکر کنم 
‏« ﺑﺮﻧﺪﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ 

موقعیتی که ما در اون قرار داریم موقعیتی استثنایی است. به عنوان آخرین صحبت ها از طرف من در این وبلاگ، دوست دارم بدونید قلبا همه دوستان رو دوست دارم، از همراهی تون تا امروز تشکر میکنم، و مفتخرم که در این مدت با شما همکار بودم.  خدمات شما هرگز بی نتیجه نبوده، دنبال کنندگان هم نباید نگران باشند و مطالب تا همیشه در دسترس خواهند بود. از بچه های 91 هم ممنون بابت 3 چیز، اول اینکه بیشترین حمایت و همکاری رو داشتن، دوم که 4 ترم گذشته من رو تحمل کردید و سوم از اون اقدام دلجویانه ی ترم 3 هم، و البته خیلی ناراحت هستم که محبتتون رو نمیتونم جبران بکنم.  شاید اگر میدونستم اجازه نمیدادم!!  خب، مطلب بعدی راجب وبلاگ هست که در اولین پاراگراف تا حدی احساس درونی ام رو بیان کردم، با این حال باید عرض کنم ما در حال کار کردن روی یک ایده ی سوخته هستیم، همچنین به علت عدم رسیدن به اهداف، عدم حمایت ، عدم انگیزه و عدم استقبال و گسترده شدن فعالیت ها اونطوری که ما میخواستیم و البته جا ماندن در رقابت با بقیه سرویس های ارتباطی، عدم وجود امکانات جهت تسهیل فعالیت و به کل حرکت روی قیر مانند فعالیت ها در اینجا (میدونید کجا! ) جو نامناسب ، عدم انرژی و نیرو و علاقه جهت همکاری و ادامه دادن مسیر و در کنار ما بودن دانشجویان و البته کناره گیری اینجانب از ادامه مسیر ، باید پایان کار این وب رو اعلام کنم.  این اخرین پست این وب و اخرین مطلب اینجانب خواهد بود.  البته از از دسترس خارج کردن این ادرس منصرف شدم . بقیه دوستان میتونن فعالیت شونو ادامه بدن و در صورت درخواست برای کار کردن روی ادامه این مسیر میتونم یوزر و پسورد مدیر-موسس رو واگذار کنم. ادرس tjums. tk تا پایان شهریور 94 در دسترس خواهد بود و بعد از آن ازاد شده و وبلاگ فقط از طریق nursing-torbatjam.mihanblog.com در دسترس خواهد بود. هیچ بروزاوری و اطلاع رسانی دیگری هم از طرف من انجام نخواهد شد و هیچ نظری هم پاسخ داده نخواهد شد. به عنوان اخرین توصیه هر چه سریع تر نسبت به دانلود کردن فایل هایی که لازم دارید تا از دسترس خارج نشدن آنها به علت عدم پشتیبانی ما و دایمی نبودن احتمالی برخی هاست ها اقدام نمایید.  شاید بعد ها با وبلاگ تخصصی پرستاری میزبان شما باشم، و یا در جایی دیگر با شما در ارتباط قرار بگیرم. پس تا اون روز خدانگه دار….. 

آرزومند آرزو های زیبای شما

----------------

زمانی… .

بیائید زمانی را برای فکر صرف کنیم
چرا ک منشا قدرت است

بیائید زمانی را به بازی کردن اختصاص دهیم
زیرا راز همیشه جوان ماندن را در بر دارد

بیائید زمانی را به خواندن بگذرانیم
چون این کار، از عقل منشا میگیرد

بیائید زمانی را به دعا کردن و نماز خواندن بیاراییم
چرا که بزرگترین قدرت بر روی زمین است

بیائید با هم دوستانه باشیم
چون راهی است به سوی خوشبختی

بیائید با هم بخندیم
زیرا که خندیدن موسیقی روح میباشد

بیائید همدیگر را ببخشیم
چرا که این دنیای دو روزه ارزش غرور و خودپسندی را ندارد

بیائید با هم کار و تلاش کنیم
این کار پاداش موفقت ماست

و از همه مهمتر بیائید همدیگر را دوست بداریم
و دوست داشته بشویم که این موهبتی است الهی...



Image result for ‫عکس ناراحتی‬‎

سلام عرض می کنم خدمت همه...
امیدوارم حال همگی خوب باشه،راستش البته اگه این لاین ووایبرووی چتوواتساپوبی تاکوکاکائوتاکو.....الباقی نرم افزارای چت بزاره!!!!
خیییییلی وقت میشه که بچه ها ونویسنده ها وحتی مدیر دیگه مطلب وپستی نمیزارن،
من یه پیشنهادی دارم ،ادامه صندلی داغوبریم؟؟؟؟؟؟؟؟خوبه؟؟؟؟؟نظرتونوبگین؟؟
من میگم باشه وادامه نویسنده هاروبشونیم روی صندلی،بجزخودموآقایون حسین،چون ماقبلأنشستیم،الآن بین خ ترم4وپرچم داریکیوانتخاب کنین...
دوس دارم دوباره وبلاگ ازین سردی دربیاد،
دیگ حرفی ندارم....
شادباشین


...

سلام دوستان...امید وارم تعطیلات  تابستون و این دو ماه و خورده ای تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه ...و همچنین عرض تبریک(تسلیت) بخاطر شروع سال تحصیلی جدید..البته سال تحصیلی جدید به جز ورودی های 92  و بهداشتی ها با شروع کاراموزی ها شروع شده.

.خوشبختانه سال تحصیلی جدید با یک کارآموزی خوب  برای ما شروع شد.تونستیم خیلی چیزا یاد بگیریم و درد یک بیمار سرطانی رو واقعا درک کنیم.



به عکس زیر توجه کنین...                                                                                                                                                                            






این دو نفری که تو این عکس می بینید دلقک نیستن ، پرستارن ...پرستار یک بیمارستان شبیه بیمارستان امید که مخصوص بچه های سرطانی هستش..

.
جدا این عکس منو تحت تاثیر قرار داد...


واقعا اگه قرار باشه  ما هم پرستار این بیمارستان باشیم چند نفر از ما حاضر  همچین لباس هایی بپوشن؟

در ادامه توجه شما رو شعری جلب می کنم که برای این فرشته های  مهربون سراییده شده...امید وارم هیچوقت هیچ کودکی همچین رنجی نکشه...


با سکوتم سیاهچاله شدم

آسمان در نگاه من گم شد

خلائی سایه ی مرا بلعید

خنده ی گاه گاه من گم شد

 

نه کبوتر نه آهو ام آقا

من همین آدمم، دو پا،تنها

آمدم تا که درد دل بکنم

با شما با خدا، دو تا تنها :

انتظارت به بار بنشیند

بعد ِ نه ماه، همسرت برود

شک دکتر به خون نوزادت

آرزوهات از سرت برود

چه بگویم . . .  تمام دنیایم

خنده ی کودک نحیفم بود

 و تمام جهانِ ِ کوچک او

شکلاتی که توی کیفم بود

 

در شفاخانه برف باریده

روزهای سپید غمگین است

زندگی زیر سایه ی «خرچنگ» 1

مثل نام «امید»2 غمگین است

 

دست بر دامن تو ام آقا

کودکم را دوباره برگردان

اگر افتاد تک ستاره ی او

بخت را با ستاره برگردان

 

 شعری بود از دوست عزیزم آقای مهدی آخرتی

 

پانوشت:

 

1: نام فارسی سرطان

2: بیمارستانی مخصوص افراد سرطانی در مشهد

 

 





هفته دفاع مقدس گرامی باد...





دیشب از چشمم بسیجی می‌چکید

از تمام شب «دوعیجی» می‌چکید

باز باران شهیدان بود و من

باز شب ‌های «مریوان» بود و من

دست ‌هایم باز تا آهنج رفت

تا غروب «کربلای پنج» رفت

یادهای رفته دیشب هست شد

شعرم از جامی اثیری مست شد

تا به اقیانوس ‌های دور دست

هم‌ چنان رودی که می ‌پیوست شد

مثنوی در شیشه مجنون نشست

آن ‌قدر نوشید تا بدمست شد

اولین مصرع چو بر کاغذ دوید

آسمان در پیش رویم دست شد…

یک ‌نفر از ژرفنای آب ‌ها

آمد و با ساقی‌ام هم‌ دست شد

باز دیشب سینه‌ام بی ‌تاب بود

چشم‌ هاتان را نگاهم قاب بود

باز دیشب دیده، جیحون را گریست

راز سبز عشق مجنون را گریست

باز دیشب برکه‌ها دریا شدند

عقده‌ های ناگشوده وا شدند

خواب دیدم کربلا باریده بود

بر تمام شب خدا باریده بود

خواب دیدم مرگ هم ترسیده بود

آسمان در چشم‌ها ترکیده بود

مرگ آنجا سخت زیبا بود، حیف!

چون عروسانِ فریبا بود، حیف!

این چنین مطرود و بی‌حاصل نبود

مرگ آنجا آخرین منزل نبود

ای غریو توپ‌ها در بهت دشت

آه ای اروند! ای «والفجر هشت!»

در هوا این عطر باروت است باز

روی دوش شهر، تابوت است باز

باز فرهادم، بگو تدبیر چیست؟

پای این البرز هم ‌زنجیر کیست؟

پشت این لبخندها اندوه ماند

بارش باران ما انبوه ماند

همچنان پروانه ‌ها رفتید، آه!

بر دل ما داغ‌ تان چون کوه ماند!

یادها تا صبح زاری می‌کنند

واژه‌ هایم بی ‌قراری می‌کنند

خواب دیدم سایه‌ای جان می‌گرفت

یک نفر در خویش پایان می‌گرفت

ای سواران بلندای سهیل!

شوکران نوشان «گردان کمیل!»

ای سپاه رفته تا «بدر» و «حنین!»

خیل مختاران! لثارات الحسین!

ای نگاه آسمان همراه‌ تان

ای امام عصر خاطرخواه ‌تان

ای در آتش سوخته! پرهای من!

ای بسیجی‌ ها! برادرهای من!

ای بسیجی‌ ها، چه تنها مانده‌اید!

از گروه عاشقان جا مانده‌اید

ای بسیجی‌ ها! زمان را باد برد

آرزوهای نهان را باد برد

شور حال و جان سپردن هم نماند

بخت حتّی خوب مردن هم نماند

غرق در مانداب لنگرها شدیم

غافل از جادوی سنگرها شدیم

از غریو موج ‌ها غافل شدیم

غرق در آرامش ساحل شدیم

فصل سرخ بی ‌قراری‌ها گذشت

فرصت چابک ‌سواری‌ها گذشت

فرصت از اشک و از خون تر شدن

از زمستان نیز عریان ‌تر شدن

فرصت در خُم نشستن، م‍ُل شدن

در دهان داغ آتش، گل شد

یاد باد آن آرزوهای نجیب

یاد باد آن فصل، آن فصل عجیب

اینک اما فصل تنها ماندن است

فصل تصنیف دریغا خواندن است

اینک اما غربتم عریان شده است

حاصل آغازها پایان شده است

اینک این ماییم، عریان و علیل

دستمان کوتاه و خرما بر نخیل

روی لبخندم صدایی گم شده است

پشت رؤیایم هوایی گم شده است

چشم‌هایم محو در بال کسی ‌ست

در خیابان‌ ها به دنبال کسی ‌ست

نخل ‌های سر جدا، یادش به‌ خیر!

ای بسیجی‌ها! خدا، یادش به ‌خیر!

فصل سرخ بی‌قراری‌ ها گذشت

فرصت شب‌ زنده ‌داری ‌ها گذشت

این قلم امشب کفن پوشیده است

آرزوها را به تن پوشیده است

واژه‌هایم را هدایت می‌کند

از جدایی ‌ها شکایت می‌کند

«مقتل» آن شب غرق نور ماه بود

غرق در باران «روح الله» بود

جام را با او زدید و گم شدید

پای شب هوهو زدید و گم شدید

بازگردید ای کفن‌ پوشان پاک!

غرق شد این نسل در امواج خاک

باز باران خزان ‌پوشان زرد

باز توفان کفن ‌پوشان درد

باز در من بادها آشفته‌اند

لحظه ‌هایم را به شب آغشته‌اند

آمدیم و قاف ‌ها در قید ماند

قلب ما در «پاسگاه زید» ماند

طالب فرهادها جز کوه نیست

مرهم این زخم جز اندوه نیست

عقده‌ها رفتند و علت مانده است

در گلویم «حاج همت» مانده است

زخمی‌ام اما نمک حق من است

درد دارم نی ‌لبک حق من است

پیش از این ‌ها آسمان گل‌ پوش بود

پیش از این‌ ها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند

بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند

بعضی از آن ‌ها که خون نوشیده‌اند

ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای «ح‍ُسن القضا» را دیده‌اند

عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند

بزدلانی کز یم خون تر شدند

از بسیجی‌ها بسیجی‌تر شدند

آی، بی‌جان ‌ها! دلم را بشنوید

اندکی از حاصلم را بشنوید

تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را

غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست

بین ابروها رد قناصه چیست

تو چه می‌دانی سقوط «‌پاوه» را

«باکری» را «باقری» را «کاوه» را

هیچ می‌دانی «مریوان» چیست؟ هان!

هیچ می‌دانی که «چمران» کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟

هیچ می‌دانی «دوعیجی» در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است

این زبان سرخ نسلی بی‌سر است

تو چه می‌دانی که جای ما کجاست

تو چه می‌دانی خدای ما کجاست

با همان‌هایم که در دین غش زدند

ریشه اسلام را آتش زدند

با همان‌ ها کز هوس آویختند

زهر در جام خمینی ریختند

پای خندق‌ ها اُحد را ساختند

خون‌ فروشی کرده خود را ساختند

باش تا یادی از آن دیرین کنیم

تلخِ آن ابریق را شیرین کنیم

با خمینی جلوه ما دیگر است

او هزاران روح در یک پیکر است

ما ز شور عاشقی آکنده‌ایم

ما به گرمای خمینی زنده‌ایم

گر چه در رنجیم، در بندیم ما

زیر پای او دماوندیم ما

سینه پر آهیم، اما آهنیم

نسل یوسف‌های بی‌ پیراهنیم

ما از این بحریم، پاروها کجاست؟

این نشان! پس نوش ‌داروها کجاست؟

ای بسیجی‌ها زمان را باد برد!

تیشه‌ ها را آخرین فرهاد برد

من غرور آخرین پروانه‌ام

با تمام دردها هم‌خانه‌ام

ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید!

ای تمام نخل‌ها بی‌سر شوید!

ای غروب خاک را آموخته!

چفیه‌ها! ای چفیه‌های سوخته!

ای زمین، ای رمل‌ها، ای ماسه‌ها

ای تگرگِ تق‌تقِ قناصه‌ها

جمعی از ما بارها سر داده‌ایم

عده‌ای از ما برادر داده‌ایم

ما از آتش‌ پاره‌ها پر ساختیم

در دهان مرگ سنگر ساختیم

زنده‌های کمتر از مردار‌ها!

با شما هستم، غنیمت ‌خوارها!

بذر هفتاد و دو آفت در شما

بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست

باز هم شیطان اولی‌الامر شماست

با همان ‌هایم که بعد از آن ولی

شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟

باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد!

این سکوت مرده را در هم نورد

از نسیم شادی یاران بگو!

از «شکست حصر آبادان» بگو!

از شکستن از گسستن از یقین

از شکوه فتح در «فتح المبین»

از «شلمچه»، «فاو» از «بستان» بگو

ای شکوه رفته! از «مهران» بگو!

از همان‌هایی که سر بر در زدند

روی فرش خون خود پرپر زدند

شب‌ شکاران سحراندوخته

از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گل‌ ها که می‌بردی بگو!

از «بقایی» از «بروجردی» بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند

از پلنگانی که مهتابی شدند

ای جماعت! جنگ یک آیینه است

هفته تاریخ را آدینه است

لحظه‌ای از این همیشه بگذرید

اندر این آیینه خود را بنگرید

ابتدا احساس‌هامان تُرد بود

ابتدا اندوه‌هامان خرد بود

رفته‌رفته خنده‌ها زاری شدند

زخم‌هامان کم‌کمک کاری شدند

ای شهیدان! دردها برگشته‌اند

روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل‌هامان گونه‌ای دیگر شدند

چشم‌هامان مست و جادوگر شدند

روح‌هامان سخت و تن‌آلوده‌اند

آسمان‌هامان لجن‌آلوده‌اند

هفته‌ها در هفته‌ها گم می‌شوند

وهم‌ ها فردای مردم می‌شوند…

فانیان وادی بی ‌سنگری!

تیغ ‌های مانده در آهنگری

حاصل آن ماجراها حیرت است؟

میوه فرهنگ جبهه عشرت است؟

حاصل آغازها پایان شده است؟

میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

زخمی‌ام، اما نمک… بی‌فایده است

درد دارم، نی‌لبک… بی‌فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت

لشکر چنگیز از روحم گذشت

جان من پوسید در شب‌غاره‌ها

آه ای خمپاره‌ها، خمپاره‌ها!



حسین جعفریان




انا لله و انا الیه الی الدانشگاه....
بازگشت همه به سوی دانشگاه است.....



ادامه مطلب


با سلام خدمت دوستان گل جمع کوچیک خودمون.
راستش قدری دچار خستگی ذهنی شدم و نمیتونم نطق کنم!
با این حال برخلاف میل باطنی خودم دو تا از مطالب رو به آرشیو فرستادم

تا دوباره یادآوری کنم که جمع دوستانه مون رو فراموش نکنیم و زندگی رو اینقدر سر مسایل ریز
سخت نگیریم. ما دوره ای کوتاه در کنار همیم و به زودی این دوره هم به پایان خواهد رسید

به مطلب خداحافظی به دوستان فوریت 90 برید، ببینید چقدر دو سال زود گذشت
به خودمون نگاه کنید، این کارآموزی که مشهد بودیم مصادف با ثبت نام بچه های کنکوری بود
یاد خودمون افتادم. همین دیروز بود حتی نزدیک تر

بچه های 90 الان ترم 7 ان و سال آخر
ما 91 ایا ترم 5ایم. دقیقا هونجایی که ترم7 ای هامون ازش رد شدن
فوریت هامون در یک قدمی خداحافظی با دانشکده ان.
پرستاری های 92 مون پارسال ترمک بودن یادتونه؟!
دیگه سال اولی نیستین؟ اینایی ک جدید میان دیروز شما هستن!!

کاش امکانات بود یه کم مطلب رو پرو بال میدادم ولی به گذشته فکر کنید
ک دوستانی داشتیم که دیگه در میان ما نیستن.
چ اتفاقاتی افتاد. غم و شادی ها رو در کنار هم بودنارو. دعواهاروووووک !!!!

گاهی برای همونا دلمون تنگ میشه!!

فقط میگم ارزش با هم بودنمون رو بیشتر بدونیم....
زندگی همین وبلاگه
زندگی همین منو شماست
زندگی مسیرش عوض میشه.....

به قول استاد عزیزمون زندگی یه برکه ی آروم نیست....
زندگی موج داره و بالا پایین میره....
قدرلحظات رو بدونیم...




اگر صدایتان در ازدحام جمعیت شنوا ندارد ،

با خدا خلوت کنید او می شنود .

اگر در صفحه دلتان تصویر خدا را صاف نمی بینید

دستهای شما رو به خدانیست

اگر امانتان را بریدند، به امانات خدا پناه ببرید .

همواره به یاد داشته باشید ، در محضر خدا هستید

پس همواره شرم حضور داشته باشید تا حاصل کارتان

شرمندگی دوجانبه نزد خدا ومردم نباشد .

خط ارتباطی خــــــــــــــــــــــــدا پارازیت ندارد ،

حتما تمـــــــــــــــــــــــــاس بگیرید.


http://social.police.ir/uploads/38_23228.jpg

به صفای حرم شاه خراسان صلوات/به شفابخش دل و روح وتن وجان صلوات

گشته جاری به رگ و روح و تنم عشق رضا(ع)/به رخ ضامن آهوی بیابان صلوات

میلاد سلطان طوس بر شما مبارک


بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیزم

سلام

ان شاء الله که پس از گذراندن تابستانی پربار آماده ی آغاز سال جدید تحصیلی شده باشید. اولین هفته ی این ترم با ایام ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) همزمان شده است. عیدتان مبارک

امیدوارم گروهی که کارآموزی دارن روزهای خوشی رو در مشهد داشته باشن و مثل کارآموزی ابن سینا پربار، مفید و خاطره انگیز باشه براتون.

و میخوام یاداوری کنم که دوستان درخواست داشته باشن این رسم که کارآموزی هایی که در تربت جام نمیشه گذروند در مشهد گذرونده بشه همچنان ادامه داشته باشه، البته با توجه به استقلال دانشکده، ما میدونیم که این امکان سخت خواهد بود.و همچنین مشکلات یک دانشگاه تازه تاسیس و توقعی که ازون میره و البته مشکلات قبلی که بر دوش اون گذاشته شده رو هم درک میکنیم، با این حال میدونیم راه حل ها و تلاش دانشکده بزرگتر از مشکلاتش است.

درواقع تاسف برانگیزه که یک پرستار به خاطر آموزش ناقص اش نتونه پاسخگوی بیمارش باشه. ما معتقدیم بالین محلی برای آزمون و خطا نیست و در نهایت هم در صورت نقص و کمبود همه در برابر همه ی بیمارانی که توسط این پرستاران مراقبت میشن مسئول هستیم. بیمار حق دارد تا تیمی ازش مراقبت و درمان کنن که آموزش کاملی طبق اصول پرستاری و برنامه مدون شده پرستاری دیده باشه. در واقع معرف هر دانشگاهی فارق التحصلان اون هستن. ما میخواهیم به عنوان اولین معرف ها به جامعه بهداشتی در عمل نام دانشکده رو سربلند نشون بدیم

راستی اینکه برنامه انتخاب واحد طبق اعلام زیر برای دانشکده های اقماری 18 شهریور ماه میباشد

(با احتساب دانشکده بهداشت تربت جام)

تاریخ اعلام شده توسط دانشگاه علوم پزشکی مشهد جهت انتخاب واحد:

قابل توجه دانشجویان محترم: برنامه زمانبندی انتخاب واحد دانشجویان در نیمسال اول سال تحصیلی 93-94 به شرح ذیل می باشد: دانشکده پزشکی 15 و16 شهریورماه ،دانشکده دندانپزشکی و داروسازی 17 شهوریور ماه، دانشکده بهداشت و پیرا پزشکی 18 شهریور ماه، دانشکده های اقماری و پرستاری و مامایی 19 شهریورماه، مقاطع تحصیلات تکمیلی 20 شهریور ماه و جمعه 21 شهریور ماه برای همه دانشجویان می باشد.

راجب واحد اخلاق اسلامی که ما ترم 3 گذروندیم که موجب سردرگمی شده بود، 

دقت کنید راهنمای موجود در سایت دانشکده قدیمی میباشد و برای انتخاب واحد به اون توجه نکنید

برای راهنمای انتخاب واحد لازم است تا به پورتال رفته و لیست دروس ارئه شده ترم را بررسی کنید

اطلاعیه

منتظر دریافت نظراتتان هستم.


تا حالا دقت کردین آبان ماه


تا حالا دقت کردین

وقتی گرسنه هستین و منتظر ناهار

دقیقاهمون غذایی هست که شما خوشتون نمیاد و وقتی که با چیپس و پفک

خودمونو سیر می کنیم دقیقا همون غذایی هست که عاشقشیم؟


تا حالا دقت کردین

دختر و پسری که اول باهم خیلی ضد هستن و همیشه دعوا می کنن

بعد عاشق هم می شن؟

تا حالا دقت کردین وقتی بهتون میگم :

با زبون نمیشه تمام دندونارو لمس کرد

شما سعی می کنید همه رو لمس کنید ؟

تا حالا دقت کردین

بعد ِ کلی فکر ُ دقت دقیقاً اشتباه ترین کار ِ ممکن رو انجام میدین

و بیشتر از اینکه از اون کار ِ اشتباه حرص بخورین

از اونهمه وقتی که سر ِ فک کردن براش تلف کردین حرص میخورین ؟

تا حالا دقت کردین

فقط یه دختر ایرانیه که میتونه با دیدن خوشگل ترین خانم دنیا بگه

این کجاش قشنگه ؟

تا حالا دقت کردین تو سریالا دقیــقا وسـط ِ دعوا ها و نزدیک ِ طلاق ِ زن و شـوهر

می فهـمن زن ِ بارداره ؟ بعـدم به میمنت ِ قدم ِ نو رسـیده همه دعواها یادشـون می ره

و زنـدگی ِ شـیرین ادامه پـیدا می کـنه ؟

تا حالا دقت کردین وقتی میخوای جلو یکی کلی کلاس بیای

یه سوتی میدی که آبروت در حد تیم ملی میریزه

تا حـالا دقت کـردین این سریالا

همـشون حداقل باید یه بار این حوادث رو داشـته باشـن :

خـواسـتگاری کردن …

بله دادن / بله گرفتن …

انحـراف ِ جـوانان ..

بیمارسـتان رفـتن ِ شخصیت های دوست داشـتی …

تاحالا دقت کردید بعضی وقتا یه آهنگ از یه خواننده ای که

حتی اسمشو نمیدونیم واسمون خیلی جالبتر از آهنگای مورد علاقمون میشه؟

تا حالا دقت کردین وقتی تب می کنین

همه فامیل دکتر میشن ؟

تا حالا دقت کردین

وقتی از خواب پامی شین میبینین هنوز یه ساعت دیگه وقت دارین

که بازم بخوابین چه قدر کیف میده؟