تبلیغات
وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام - داستان
 
وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام
درباره وبلاگ


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرستاری هنری است بینظیر و تخصصی است بیهمتا.
پرستاری تنها مراقبت از علایم حیاتی بیمار نیست؛ فقط نگاهبانی از مرز حیات بیمار نیست؛
بلکه دمیدن روح زندگی است در تن رنجور بیمار؛ وزش نسیم محبت است و جاری کردن زلال امیدواری در بدن خسته بیمار؛
پرستاری حفظ جان بیمار است و تقویت روح او؛ درمان زخمهای بیمار است و مرهم نهادن بر زخمهای درون او.
پرستاری آمیختن طبابت جسم است با طبابت روح؛ روشن نگه داشتن چراغ حیات بیمار است و درخشان کردن خورشید ایمان و اعتمادش به زندگی.
برای همین است که پرستاری هنر است و تخصص.
پرستاری یعنی:
تخصص منهای تجویز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همدانشگاهی های گُلی که دوست دارن با ما و وبلاگ ما همراه بشن،زیر پست های من یا حسین ابراهیمی، پیغام بگذارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما پذیرای تبادل لینک با وبلاگ های دانشجویان علوم پزشکی هستیم.
ولی تمام درخواست های غیرمرتبط بدون بررسی حذف خواهند شد.

مدیر وبلاگ : فعلاً ...
جمعه 20 تیر 1393 :: نویسنده : حسین ابراهیمی



یک داستان کاملا واقعی در مورد یک خانم پرستار  در ایران.   لطفا مطالعه فرمایید

داستان یک عشق نا فرجام

 
ﯾﻪﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﻣﺎﻫﯽ
ﻣﯿﺮﻓﺘﻪ
ﭘﯿش یک خانم که پرستار بوده  ﺁﻣﭙﻮﻝ ﻣﯿﺰﺩﻩ ! .... ﺍﯾن دختر هم چون  
ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻈﻠﻮﻣﻪ ﺗﺤﻮﯾﻠﺶ
ﻣﯿﮕﺭﻓﺘﻪ ﻭ
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻣﺎ
ﭘﺴﺮﻩ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ
ﺩﻭﺳﺶﺩﺍﺭﻩ
 ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻪ . خانم پرستار ﺑﻬﺶ
ﻣﯿﮕﻪﻣﻦ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺩﺍﺭﻡ . 
ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﻭﻣﯿﮕﻪ
ﺁﺩﺭس نامزدتو  ﺑﺪﻩ ﺍﮔﻪ ﺭﺍﺱ ﻣﯿﮕﯽ .ﺍﯾﻨﻢ ﺁﺩﺭﺱ رو ﻣﯿﺪﻩ .
 ﭘﺴﺮﻩ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﭘﯿﺶ
ﻧﺎﻣﺰﺩﻩ ﺩﺧﺘﺮه ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺎﻫﻢ
ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ
ﻧﺎﻣﺰﺩ  ﺩﺧﺘره رو  ﻣﯿﮑﺸﻪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﭘﻠﯿﺴﺎ ﻧﻤﯿﺎﻥ
ﺳﺮﺍﻏﺵ ﻤﯿﺮﻩ ﭘﯿﺶ ﺩﺧﺘﺮه  ﻭ ﺑﻬﺶ
ﻣﯿﮕﻩ ﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺑﻪ
ﭘﻠﯿﺴﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﮎ ﻣﻦ ﻧﺎﻣﺰﺩﺗﻮ ﮐﺸﺘﻢ ..ﺩﺧﺘﺮه 
ﻣﯿﮕﻪ  ﺁﺭﻩ
ﺣﺎﻻ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻭﺍﺳﺖ ﺩﺍﺭﻭﺗﻮ ﺑﺰﻧﻢ 
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺭﻭ 
ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﻬﺶ ﺗﺰﺭﯾﻖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ
ﺑﻬﺶ ﺑﻨﺰﯾﻦ
ﺗﺰﺭﯾﻖ ﮐﺮﺩﻩ
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﺑﮑﺸﺘﺶ 
ﺩﺧﺘﺮه ﻓﺮﺍﺭ
ﻣﯿﮑﻨﻪ
پسره ام دنبالش 
دختره می دونست اگه واسته میمیره
پس با تمام وجود می دویید
پسره ام ول کن نبود و همینطور دنبال دختره می کرده تا بکشش
 ﮐﻪ ﯾــــــﻬﻮﻭ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻨﺰﯾﻦ ﭘﺴﺮﻩ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﻪ و خاموش می کنه.








نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 شهریور 1396 02:32 ب.ظ
Awesome article.
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:42 ب.ظ
I was able to find good info from your blog articles.
جمعه 27 تیر 1393 01:19 ب.ظ
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه... بسه یانه؟
حسین ابراهیمیکمه...بیشتر...
یکشنبه 22 تیر 1393 12:45 ق.ظ
شمام ک بلدی همش ضدحال بزنی.
اصن ازاین به بعد دیگ داستانایی که میزارین ونمیخونم.
بااین داستاناتون اخرسرگذشتتون میشه عین سرگذشت چوپان دروغگو..
ازماگفتن بود.!!!!
حسین ابراهیمیخب بنده خدا بنزینش تموم شده دیگه...تقصیر من نیس..تقصیر اون خانم پرستاره که بنزین کمی تزریق کرده بود.اگه یکم بیشتر بهش بنزین می زد الان داستانمون خراب نمیشد...
جمعه 20 تیر 1393 05:59 ب.ظ
بی مزه!!
منو بگو خودمو آماده کردم راجب امنیت شغلی پرستارا یه کم نطق کنم!!!
حسین ابراهیمیشما به مطلب کار نداشته باش...نطق کن...
جمعه 20 تیر 1393 05:35 ب.ظ
‏‎ ‎جالب بود . ولی خیلی خوبه که دوگانه سوز نبود...
حسین ابراهیمیعاره...وگرنه الان یه پرستار کشته شده بود...
جمعه 20 تیر 1393 04:37 ب.ظ
ااااااااااااای بابا
حسین ابراهیمی
جمعه 20 تیر 1393 02:58 ب.ظ
هههههههههه
حسین ابراهیمیخخخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :