تبلیغات
وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام - داستانی از یک سفر
 
وبلاگ دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تربت جام
درباره وبلاگ


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرستاری هنری است بینظیر و تخصصی است بیهمتا.
پرستاری تنها مراقبت از علایم حیاتی بیمار نیست؛ فقط نگاهبانی از مرز حیات بیمار نیست؛
بلکه دمیدن روح زندگی است در تن رنجور بیمار؛ وزش نسیم محبت است و جاری کردن زلال امیدواری در بدن خسته بیمار؛
پرستاری حفظ جان بیمار است و تقویت روح او؛ درمان زخمهای بیمار است و مرهم نهادن بر زخمهای درون او.
پرستاری آمیختن طبابت جسم است با طبابت روح؛ روشن نگه داشتن چراغ حیات بیمار است و درخشان کردن خورشید ایمان و اعتمادش به زندگی.
برای همین است که پرستاری هنر است و تخصص.
پرستاری یعنی:
تخصص منهای تجویز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همدانشگاهی های گُلی که دوست دارن با ما و وبلاگ ما همراه بشن،زیر پست های من یا حسین ابراهیمی، پیغام بگذارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما پذیرای تبادل لینک با وبلاگ های دانشجویان علوم پزشکی هستیم.
ولی تمام درخواست های غیرمرتبط بدون بررسی حذف خواهند شد.

مدیر وبلاگ : فعلاً ...
شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین ابراهیمی


سلام  دوستان .می خوام یکی از مناطق گردشگری  خیلی جالب مشهد رو بهتون معرفی کنم.جایی که خودم هم تازه کشف کردم.جای بسیار زیبا و اسرار امیز.که یکم به فیلمای ترسناک شبیهه...

دوسه روز پیش با دوستام داشتیم می رفتیم سمت غار مغان ، که احتمالا همه ی شما  از غار مغان چیزایی شنیدین. این دفعه ی  دوم بود که می رفتم اونجا..دفعه ی اول هشت سال پیش بود.خیلی دوست داشتم دوباره برم اونجا رو ببینم.اما این بار اتفاق جالبی افتاد که از رفتن به اونجا منصرف شدیم و به یک مکان جالب تر رفتیم.





در میانه ی راه بودیم که برای استراحت کنار یک مغازه ی کوچیک بین راهی توقف کردیم . بعد از گپ  و گفتی کوتاه با فروشنده ی مغازه یکی از دوستای مغازه دار وارد مغازه شد و  و وقتی متوجه شد می خوایم بریم غار مغان برای ما از جنگلی صحبت کرد که شبا از ش صدای جیغ شنیده میشه که برای من و دوستام خیلی جالب بود و تصمیم گرفتیم به جای مغان به این جنگل بریم.


حدودا ساعت پنج بعد از ظهر به جنگل رسیدیم.چادر زدیم، چای کوهی درست کردیم و بعدش یکم والیبال بازی کردیم  در این مدت همه چیز اروم  و خوب بود.تا غروب مشغول بازی والیبال بودیم.

بعد از والیبال خیلی خسته شدیم ، اومدیم داخل چادر  تا یکم بخوابیم.یکی از بچه ها بیرون  بود و ما داخل چادر خواب بودیم.البته خواب که نه یکم چرت می زدیم  و هوا کاملا تاریک شده بود، در همین حال بود که اتفاقی افتاد که باعث شد میزان کورتیزول خون من و دوستام به شدت بالا بره...بله ...صدای جیغ شنیدیم. صدایی که شبیه به صدای یک زن جوان یا یک بچه کوچیک بود.اون دوستم که بیرون بود با سرعت اومد داخل و گفت شما هم شنیدین؟؟؟ در همین لحظه برای دومین بار صدای جیغ شنیدیم.و خیلی زود وسایل رو جمع کردیم و رفتیم روستای نزدیک به جنگل، تا صبح تو روستا موندیم و صبح حرکت کردیم و برگشتیم مشهد.

مسافرت جالب و هیجان انگیزی بود تو راه کلی خندیدیم به خودمون.من که شخصا دوست دارم دوباره برم اونجا..

وقتی برگشتم خونه یکم تو اینترنت گشتم  ببینم چیزی در مورد این جنگل پیدا می کنم یا نه که به مطلب زیر رسیدم.



جنگلی که از آن صدای جیغ به گوش می‌رسد

زیدی درباره‌ی جنگلی که از آن صدای جیغ به گوش می‌رسد نیز گفت: در جنوب شهر مشهد، یک جنگل کنار روستایی قرار دارد. مدتی است که هنگام شب در این منطقه، صدایی عجیب و وحشت‌آور از میان درختان آن به گوش می‌رسد که سابقه نداشته است. مردم محلی می‌گویند که به‌محض تاریک شدن هوا، صدایی شبیه صوت یا جیغ از میان درختان این منطقه به گوش می‌رسد. این منطقه‌ در جاده‌ای که از جنوب مشهد به سمت کوه‌های بینالود و مشخصا روستای دیدنی مغان و غار آن منتهی می‌شود، واقع شده است و به نام کوه‌های خلج شهرت دارد.

او ادامه داد: برخی ساکنان منطقه، این صداهای وحشت‌آور را از ملخ‌هایی می‌دانند که به این منطقه هجوم آورده‌اند  و شب‌ها به درختان پناه می‌برند، برخی دیگر نیز عواملی ناشناخته را از جمله آب‌وهوا، دلیل به‌وجود آمدن این صداها می‌داننند. این منطقه در دره‌ای واقع‌ شده که رودخانه‌ای از آن می‌گذرد. این رودخانه هر سال در یک فصل خشک می‌شد، ولی از سال ۱۳۹۰، یعنی درست از سالی که این صداها از جنگل شنیده می‌شود، همچنان آب در آن جریان دارد و همین امر باعث جلب توجه مردم و به تبع آن، ترس آن‌ها از این پدیده‌ی شگفت‌انگیز شده است. وحشتی که می‌تواند گردشگران کنجکاو را به‌ سوی خود جلب کند.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:31 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to more added agreeable from you! By the way, how could we communicate?
پنجشنبه 9 شهریور 1396 03:17 ب.ظ
Hello there, You have done a great job. I will certainly digg
it and personally suggest to my friends. I'm
confident they will be benefited from this website.
دوشنبه 28 فروردین 1396 04:09 ب.ظ
Hey there! This is my first comment here so I just wanted
to give a quick shout out and tell you I really enjoy reading through your articles.

Can you suggest any other blogs/websites/forums that deal with
the same topics? Thanks a lot!
چهارشنبه 12 شهریور 1393 09:09 ق.ظ
منم ببریییییییییییییین..
میدونی این اتفاق واسه منم افتاد همین تابستون که رفته بودم شمال...تو جنگل گرگان..النگ دره!رفتین؟
توچادر بودم طرفای صبح شاید ساعت4 بود صدای جیغ یه گروه شنیم یعنی زیاد بودن...درحد سکته بودم..ف کدم شاید میمونابباشن...صب داییم گف شغالان که صب همه باهم زوزه یاجیغ میکشن..هنوزم یادم میاد میترسم..
حسین ابراهیمیالنگ دره نرفتم...ولی خیلی تو کوه و کمر خوابیدم و زوزه ی شغال و گرگ رو شنیدم.

زوزه ی شغال معلومه که صدای انسان نیست.و اگرهم باشه بیشتر شبیه صدای مردهاست.ولی صدایی که ما اونجا میشنیدیم یه صدای زنانه بود.صدایی شبیه صدای یه دختر چهارده پونزده ساله.
صدای دسته جمعی هم نبود یه صدای تک بود.

صداها ام از غروب شروع شد و اوجش حدودا دوازده شب بود و ساعتای حدودا سه قطع شد.یعنی سر صبح که شغال ها زوزه می کشن کلا صداها قطع شده بود.
دوشنبه 10 شهریور 1393 06:41 ب.ظ
من دیگه حرفی ندارم!!
حسین ابراهیمیچه عجب یه بار حرفی نداشتی
دوشنبه 10 شهریور 1393 12:50 ب.ظ
اگه رفتین منم میام هرچند بعید میدونم صدای ترسناکی بشنویم
حتما 4تا قورباغه با4تا جیرجیرک دعوا میکنن شما فکر میکنین صدای جیغه
بوده که دارم میگم آآآآآ
حسین ابراهیمیصدای قورباغه و جیر جیرک کجاش به شبیه صدای جیغه اخه؟

ولی یه دلیلی باید داشته باشه...بدون دلیل نمیشه

شاید یک کار عمدی از طرف بومی های اون منطقه باشه...
دوشنبه 10 شهریور 1393 12:39 ب.ظ
آقای حسین خودتون بگین منظورتون کی بوده تا جنگ جهانی سوم شروع نشده[چشمک
جواب بارون: وای اگه قرار باشه ی نفر روهم نبریم اون هم تویی، اگه بریم که کوفتمون میکنی بسکه ترسویی!!!
اینجور جاها ی آدم کله خراب مث من میخاد که جونش براش مهم نباشهآقای حسین خودتون بگین منظورتون کی بوده تا جنگ جهانی سوم شروع نشده[چشمک
جواب بارون: وای اگه قرار باشه ی نفر روهم نبریم اون هم تویی، اگه بریم که کوفتمون میکنی بسکه ترسویی!!!
اینجور جاها ی آدم کله خراب مث من میخاد که جونش براش مهم نباشه
حسین ابراهیمیخخخخخخخ تازه خانم بارون می خواد قبل غروبم برگرده...
دوشنبه 10 شهریور 1393 10:54 ق.ظ
همیشه می خواستم با وبلاگ هایی مثل وبلاگ تو تبادل لینک کنم تا وبلاگ هامون پیشرفت کنه. موافقی عزیزم؟
فعلاً ... نه
یکشنبه 9 شهریور 1393 04:09 ب.ظ
حسین یادت باشه چندتا تابوت و وانت و یخ هم با خودمون ببریم!!
حسین ابراهیمینه بابا تابوت نمی خواد...بزار یارو که جیغ میکشه بیاد خفمون کنه گرگا ام بیان تیکه پارمون کنن، اینجوری هیجان انگیز تره...
یکشنبه 9 شهریور 1393 02:45 ب.ظ
یاخودخداااااااااا،
ب حق چیزای ندیده وشنیده،
عاقارفتین منم ببرین،نه که من خییییییلی شجاعم،الهام میدونه،ازون فیلم ماما وشب و ترس وتخت پایینو اینا......
الهام رفتی منم ببرولی تاغروب نشده برگردیم باشه؟؟؟؟؟؟خخخخخخخخ
حسین ابراهیمیLOOOL....
یکشنبه 9 شهریور 1393 11:49 ق.ظ
اگه لینکت رو توی لیست وبلاگهای دوستانم ثبت نکنی دیگه بهت سر نمیزنم گفته باشم
حسین ابراهیمیخوش اومدی...
یکشنبه 9 شهریور 1393 09:41 ق.ظ
خیلی جالب بود... عاغااا منم دوس دارم برم
حسین ابراهیمیخوبه همه پایه ان..شمام بیاین بریم...
شنبه 8 شهریور 1393 08:08 ب.ظ
بریم ولی نخوره مارو!!!

حالا تو گوشت تلخی، بادمجون بم هستی، ما که خوشمزه ایم چی ؟؟؟

حسین ابراهیمیخانم الهام فک کنم منظورش شما باشین...
شنبه 8 شهریور 1393 02:48 ب.ظ
خیلی جالب بود، آقا منم میام، من عاشق هیجانم از هیچی هم نمیترسم
حسین ابراهیمیخب بریم...
شنبه 8 شهریور 1393 12:55 ب.ظ
شمام فرار کردین؟؟
خو صدا که نمیخوردتتون
شاید کسی یا چیزی عمدا اینجوری میکنه!!!

مگر شکارچیا جنگلارو اتیش نمیزنن که محیطبانا سرگرم بشن اونا برن شکار؟؟

درکل جالب بود، ولی یه مجلس ختم رو از دادیم ما!!

خدا کنه دنبالت اومده باشه تو یکی رو که بخوره!!!
حسین ابراهیمیآره فرار کردیم...

من خودم که اصلا تو کتم نمی رفت اونجا بخواد صدا بیاد.ولی واقعا صدای جیغ اومد.ما هم فک کردیم یه نفر می خواد اذیت کنه.
ولی اومدیم بیرون هرچی اینور اونور نگاه کردیم کسی رو ندیدیم.ولی در کل حال داد...بعدشم ما شب تو جنگل خوابیدیم...ولی اینور سمت روستا.اونجا ام صدای جیغ میومد.


ولی در کل دوست دارم دوباره برم...یه برنامه بریزیم با بچه ها بریم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :